![]() |
![]() |
|
| يه مثل قديمي بين مردم آبادي ما هست : هر آدم جهنمي كه بميره سگها رو قبرش خرابكاري مي كنن... |
|
معرفي كتاب : خاك غريب ، نويسنده : جومپا لاهيري ، مترجم : امير مهدي حقيقت ، نشر ماهي ، چاپ دوم : بهار 1388 درتعريف داستان مدرن گفته و نوشته مي شود : آن دسته از داستانهايي كه ايده محور و شخصيت محور نيستند و به جاي استفاده از عناصر كلاسيك ، سازه هايي نوتر و تاويل پذيرتر را به شكلي نامريي و زير پوستي به كار مي گيرند و تكيه خاصي به هيچ كدام از عناصر معروف داستان نويسي ندارند اما خوانش داستانهاي لاهيري استثنايي درخشان بر اين تعريف مي باشد . لاهيري با بكار گرفتن كليشه اي ترين (البته به زعم بسياري از ما كليشه و مستعمل)عناصر روايي ، داستانهايي نو ، خوشخوان و بسيار تاثيرگذار خلق مي كند . او از همان ورقهاي قديمي و شناخته شده استفاد مي كند اما چون قماربازي ماهر ورقهايش را در جا و مكان مناسب رو مي كند و همين شايد علت نجات داستانهاي او از خطر سقوط در گرداب تكرار و كليشه باشد . لاهيري بندباز ماهريست و خوب ميداند كه با اشتباهي كوچك داستانهايش به ورطه ي تكرار ، رمانتيسم و سانتي مانتاليسم فرو خواهد غلطيد . داستهاي او هم موضوع محورند و طرح و پيرنگ مشخصي دارند و هم شخصيت محورند و اتفاقا شخصيتهايش را با بازگفت آن وجه از زندگيشان كه دانستنش براي مخاطب ضروريست پررنگ و دقيق خلق مي كند . ظاهر ساده داستانهاي لاهيري بسيار اغواگر است و حتي ممكن است هوس بسياري براي نوشتن داستان را برانگيزد اما در پس پشت اين سادگي ، دقايقي ظريف و جزيي پنهان شده است كه داستانهاي به ظاهر ساده او را به سطح داستانهايي حرفه اي ، اس وقس دار و ناب ارتقا ء مي دهند . كنترل كيفي دائم و وسواسي را كه نويسنده بر داستانها حاكم كرده است كاملا مشهود و ملموس است . لاهيريﹺ هندي - آمريكايي نويسنده قوميت هاي گوناگون است. در داستانهاي او مسلمانان ، هندوها و مسيحيان كنار هم بر سر يك سفره مي نشيند و مسيحيان به سلامتي هندوها مي نوشند . سخن از ساختن و سرهم بندي كردن صوري اشتراكات نيست به عكس با خوانش اين داستانها هم وجوه شباهت و هم تفاوتها را به عميقترين شكل ممكن حس مي كنيم . برنده شدن جوايز متعدد(پوليترز2000 ، پن-همينگوي و...) و مهرتاييدي كه بسياري از منتقدان صاحب نام بر داستانهاي او زده اند نه به خاطر برقراري گفتگوي تمدنها و نه به واسطه تيره جلوه دادن شرق براي خوشايند غربي ها كه به واسطه داستانهاي ريزساخت ، جزيي نگر و اومانيستي اوست . داستان دردها و رنجها ، پايان عشق ها ، مرگ عزيزان و فروپاشي خانواده ها. داستانهايي كه قلب آدمي را به درد مي آورد . داستان تنهايي مردي هفتاد ساله كه چندساليست زنش مرده است و بزرگترين دلخوشي زندگي اش همسفري با زني تنهاست . زني كه چهل سال پيش شوهر و يگانه عشقش با مرگ خود تنهايش گذشته و او ديگر هرگز به ازدواج مجدد فكر نكرده و تا پايان عمر هم قصد ازدواج ندارد . داستان آدمهاي مهاجري كه به اميد زندگي در دنيايي تازه و به دور از ملال كيلومترها از وطن و همه ي آن چيزهايي كه دوست داشته اند دور شده اند غافل از اين كه اين دنياي جديد هم دلتنگي ها و كسالتهاي خاص خود را دارد داستان زني مريض و تنها كه دلش مي خواهد ازدواج كند اما هيچ كس حاضر به ازدواج با او نيست . به جاي ازدواج به او تجاوز مي شود و در پايان داستان با كودك خردسالش تنها مي ماند كه با مصائب و دشواريهاي بيش از پيش زندگي دست و پنجه نرم كند . داستان....درباره داستانهاي لاهيري چيز زيادي نمي توان نوشت . حيف وميل مي شوند .بايد آنها را خواند و فرصت داد تا در روحت نشت كنند. لاهيري مترجم دردهاي بشريست . دردهايي كه نمي توان بر زبان آورد و چون شرح حالي به پزشك و روانپزشك ارائه داد. دردهايي كه مثل خوره روح آدمي را در انزوا مي خورند . كارهاي او بي عيب و نقص نيست اما او خود منتقد خوبي است و يادداشت پيوستي مترجم دردها و اعترافات او حاكي از آن است كه لاهيري عيب خود را بهتر از ديگران مي شناسد . بهتر از منتقداني كه او را متهم مي كنند اطلاعاتش درباره هندوستان اندك است و يا اين كه او يك شهروند آمريكايي است كه براي خوشايند آمريكايي ها درباره رسوم عجيب و غريب هنديها مي نويسد و همين آگاهي سبب شده است عزمش را جزم كند تا بهتر از اين بنويسد . خاك غريب مجموعه ي ديگري از لاهيري است كه پس از مترجم دردها با ترجمه امير مهدي حقيقت توسط نشر ماهي روانه بازار كتاب شده است .لاهيري را شايد بتوان با آيزاك باشويس سينگر نويسنده چكسلواكي الاصل آمريكايي و برنده جايزه نوبل مقايسه كرد . نويسنده يهودي با زبان مادري ييديش و زبان نوشتاري لاتين . امي تان مي گويد : لاهيري از آن نويسنده هايي است كه تو را وادار مي كند يقه اولين كسي را كه مي بيني بگيري و بگويي اين كتاب را بخوان . من هم يقه شما را مي گيرم و مي گويم داستانهاي لاهيري را حتما و حتما بخوانيد .
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 18:59 توسط م.م |
|
|
مجموعه داستان بلبل حلبي مجموعه اي خوشخوان از نويسنده ﻯ شيرازي ، محمد كشارز است كه اقلكم ارزش يك بار خواندن را دارد. اين مجموعه ، 11 داستان خواندني را در بر مي گيرد . خوشخواني تنها ويژگي اين مجموعه نيست . مهم اين است كه نويسنده با ظرافت و بهره گيري از تجربه نويسندگي به تناسب از تمامي عناصر داستاني استفاده نموده است . زبان هموار و متناسب با پيرينگ و طرحهاي داستاني ، شخصيت پردازي غني به دور از ادا و اطوار و در خور و تعليق قوي ، داستانهاي اين مجموعه را قوام بخشيده اند اما مهترين بخش كار كشاورز دروغهاي قشنگي است كه در اين مجموعه مرتكب مي شود و با ظرافت خاصي آنها را به ما مي باوراند مثلا در داستان مردن به روايت مه رو ، مه رو ادعا مي كند كه هدايت خودكشي نكرده است ، هدايت را تيمسار كه حالا شوهر مه رو است و زماني رقيب عشقي هدايت بوده است كشته است!! به قول ناباكف ادبيات آن زماني زاده نشد كه چوپاني فرياد مي كشيد آي گرگ آي گرگ و به راستي گرگي به گله حمله كرده بود ادبيات زماني زاده شد كه چوپاني فرياد مي زد گرگ گرگ ... و هيچ گرگي به گله حمله نكرده بود و...
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 18:37 توسط م.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
درباره ی فدر یکو گارسیا لورکا خیروشرازمنظرتزوتان تودوروف آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دیباچه آگورا رخداد آنات بنياد گلشيري `پروين سلاجقه يسنا سيناپس |
|
RSS
|